سيد محمد باقر برقعى

769

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

فغان از اين غم كه تا حريفان به طعنه‌ام برده‌اند نامت * چون شمع گريان گرفته سوزم ، چو مرغ بسمل تپيده آهم به ذهن آيينه هم غبارى نمىگذارد عروج گردش * كه در سلوك نظاره‌ات تا چنين مقامى رسيده آهم چه رونقم داده مهر رويت ، هلا ! قران حسن برج خوبى * ستاره اشكى پريده رنگم ، گرفته ماهى دميده آهم به رازبندى چه جويمت من به رمزبازى چه گويمت من * غزال وضعا ! رميده بختم ، غزل نگاها ! قصيده آهم به رنگ بازار زرد دورويى ، بس است كامل تو را كه گويى * خرابه‌گردى ، غريبه‌وارم ، سپاه روزى ، سپيده‌آهم آيينه‌افشانى اى ز چشمت خانهء حيرت خراب * اى نگاهت موج در موج شراب اى همه آيينه‌ها حيران تو * مسقط الرّأس عطش چشمان تو هر نفس چشم تو در افسانه‌ايست * هر نگاهت صحن حيرت خانه‌ايست سرمه مىريزى كه دل‌ها خون شوند * در پىات آيينه‌ها افسون شوند ما به صحرا گرم داغت مىرويم * لاله‌آسا با چراغت مىرويم ما ز داغ تو دلى دم كرده‌ايم * وز غمت زخمى فراهم كرده‌ايم رفتى و آيينه تنها مانده است * وز تو تنها صورتى جا مانده است آه از اين آيينه‌هاى بىتو كور ! * واى از اين تصويرهاى از تو دور ! بىتو تب بر شاخه تابم مىدهد * تشنگى از كوزه آبم مىدهد اى مريدان ! اين گل گيسوى كيست ؟ * من سرم بر حسرت زانوى كيست ؟ حلقهء آيينه‌افشانيست اين * داغ ديدارم ، چه حيرانيست اين ؟ بىتو من آيينه را گم مىكنم * بىتو با حيرت تكلّم مىكنم