سيد محمد باقر برقعى

770

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اى پُرالفاظ تو معناى من * بىتو مىلنگد تكلّم ، واى من ! اى تكلّم ! شعلهء طورت كجاست ؟ * اى تجلّى ! برق تنبورت كجاست ؟ بىتجلّى ، شاخه‌ها را نور نيست * شيشه در انديشهء انگور نيست بىتجلّى ، آسمان بىحاصل است * بىتجلّى ، آفرينش باطل است اى گل باغ تجلّى ، دامنت * يوسف تمثيل ما ، پيراهنت اى ز باران تجلّى گشته تر * در همه آيينه‌ها صاحب‌نظر اى ز چشمت چشمهء آيينه رود * حيرت برق تو در چشم وجود اى رسول اكرم آواز من * ناجى شعر ترنّم‌ساز من اى لبت از ارغوان‌ها تازه‌تر * دامنت از دشت پرآوازه‌تر اى ز گلزار تكلّم آمده * از بهار بيشه‌اى كم آمده اى تو از ديروزهاى دور من * ساكن آبادى تنبور من اى پر از گنجشك و برگ و باد و بيد * اى پر از تصنيف گل‌هاى سپيد اى ز نقش پردهء چين آمده * از عدم آيينه آيين آمده اى سحر از دامن گل پَر شده * زير رگبار تجلّى تر شده اى عبارت‌هاى من پيش تو گم * معنى مى در تو و لفظ تو خم اى به حيرت خانه‌ها آيينه‌پوش * سينهء انگور از داغ تو جوش تو پر از عطر تغافل آمدى * نىلبك بر دوش ، از گل آمدى حيف چون برخوان تصوير آمدم * لقمه‌اى ، لفظى ، گلوگير آمدم يك‌زبان خواهم به نرماى حرير * تا بگويد وصف باغ شهد و شير يك‌زبان خواهم به لحن نور و رنگ * تا برويد كوچهء دل‌هاى تنگ يك‌زبان از آيه و از سوره پر * يك‌زبان از صخره و اسطوره پر يك‌زبان با يك بناگوش قشنگ * كه از او غلغل كند تخمير رنگ يك‌زبان از آتش گل مشتعل * يك‌زبان با نبض بلبل متّصل