سيد محمد باقر برقعى
676
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
- . . آنسوى آبها « ديوار خستگى را ، پايانى « و مرز خواستن را ، آغازيست « لبخند استجابت ، فرجام . . . » * ترديد همزاد ديرساله ، فراز آمد و دستهاى همسفر من خوان نگارگونهاى او را با شعلههاى خون من ، آراست * با پاى آفتاب سفر كردم شب در هجوم باد ، و روز ، در اسارت كاوش بود : * « . . . اين جارى ، - اين تموّج - اين سيّال « آبشخور كدامين بودهست ؟ « آيا كدام زورق گستاخ ، « دزديده گرمى خزههايش را « گوش كدام باد فريب آهنگ ، « نوشيده التهاب صدايش را ؟ « خورشيد را حجاب صبورى نيست ! » *