سيد محمد باقر برقعى

677

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

« امّا ، درنگ كن ! « باران كه از زلالى ، آيينگى دميد « تطهير كرد خالى جانش را « اكنون « او پاره‌اى سپيديست « انسانى آن‌چنان كه طبيعت ! « لبخندهء شفاى پرستاريست « قدّيسى از بهشت پرىزادان » « پادافره صبورى ديرين ، « آيا تو هيچ‌گاه نلغزيدى ؟ » * توفان ، رسول حيرت و ويرانيست اى كاش ! پاى حيرت اين شهر را ، به پويهء بدرود مىسپرد و شهر هفتمين را دروازه ، اشتياقى ، افزون بود . * اى شهر هفتمين ! اى حسرت گشادن ! با گوش‌هاى من ، بنگر ، چه اشتياق جوابى است !