سيد محمد باقر برقعى

666

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اگر مرد رهى ، مستانه پيش آ * و گر شمعى گل و پروانه اينجاست * * * نديدى عاشقان را گيج و خاموش * سحرگه از هواى يار بىهوش ندانى عاشق از تن باخبر نيست * سرش را گر ببرّى گوش تا گوش * * * به قربان رخ مستانهء دوست * كه هرچه دارم از بخشايش دوست ز عشقش مىتپد در سينه‌ام دل * به امرش مىدود خون در رگ و پوست * * * ز مشرق چين و هندوستان و توران * ز مغرب ملك مصر و روم و يونان تو گوئى اين ممالك دستبندى است * كه در مركز نگينش گشته ايران * * * شب تارست و پيشانى به خاكه * به حق و اصل شدن زين خاك پاكه خوشا آن‌كس كه اندر سجده جان يافت * ورا از آتش دوزخ چه باكه * * * اگر بودم خطاكار و بدانديش * پشيمان گشته‌ام از كردهء خويش چه حاصل عذر و پوزش وقت آخر * گناهانم چو شد از موى سر بيش * * * بيرزد ديدن آن زلف زركش * به باران بلا در كوى مهوش خريدار خطر خواهد ره عشق * خليل اللّه نگر در دود و آتش * * * هرآن دلبر كه عشقش دلپذير است * به كويش پا نهادن بس خطير است و گر باكش نباشد از جدائى * غم هجرش چه درمان‌ناپذير است * * *