سيد محمد باقر برقعى

667

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

محمّد اى به قربانت سر و جان * ز تو بگرفته در الطاف يزدان جهان را جمله حق بهر تو بسرشت * گل از بهر محمّد گشت انسان * * * نشانيدم قضا در مكتب عشق * كه بگدازم همى اندر تب عشق بگفتا با من استادِ معظّم * بگير ار طالبى كام از لب عشق * * * عزيزانم چرا نيكى نكاريم * كز آن جفتى ثمر در حاصل آريم يكى سازيم از آنها چارهء حال * يكى را قسمت فردا گذاريم * * * هرآن شاخى كه افزونتر ثمر داشت * چو نيكو بنگرى افتاده سر داشت به مردم عارفان اين خوى دارند * نه هركو رخت زيبائى به بر داشت * * *