سيد محمد باقر برقعى

663

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اللّه و رسول و حيدر قرآنى * زهرا و حسن دو مشعل نورانى بر قاتل سرور شهيدان لعنت * در دشت بلا بديدمش قربانى * * * مى نوش و بدانكه شادمان خواهى ماند * از دست زمانه در امان خواهى ماند گفتى كه سرى سپيد دارى غم نيست * خرّم دلت اى مرد ، جوان خواهى ماند * * * من طايرم و هواى ديدن دارم * رؤياى ز خاك ، دل بريدن دارم گر بال‌وپرى بيابم از خودسازى * از باغ بهشت ميل چيدن دارم * * * تا كى همه گوشه جستجو بنمايم * با اشك دو ديده گفتگو بنمايم كى شام فراقمان سحر خواهد شد * تا چهره به چهره روبه‌رو بنمايم * * * عاشق همه لحظه جستجو بايد كرد * با ديدهء خسته گفتگو بايد كرد گر جان جهان فناى تن مىخواهد * تن را به شكنجه روبرو بايد كرد * * * ساقى به سبوى من خطابم كردى * چنگى شدى و سحر ربابم كردى افسون تو بعد از آن نرفت از جانم * آن شب كه نفس‌نفس خرابم كردى * * * بو كن همه بوى دلبر ديرين است * آن لب كه براى اهل دل شيرين است هر گوشه نداى نعت او مىآيد * اينجا همه گوشه جلوهء آئين است * * * مى خور كه بساط خنده جانى گيرد * جان از اجل عجل امانى گيرد پيرى به دو جرعه منهزم خواهد شد * زان پس دل پژمرده جوانى گيرد