سيد محمد باقر برقعى
650
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
سايهء دست يار تا تو بودى ، بهار زيبا بود * با شما ، روزگار زيبا بود مىِ چشمت سبوسبو مىريخت * آن دو چشم خمار ، زيبا بود عاشقانت به دار مىرفتند * واژهء سرخ دار ، زيبا بود داغ و آلاله اعتبارى داشت * مرگ با اختيار ، زيبا بود گرچه گرماى جنگ مىسوزاند * سايهء دست يار ، زيبا بود تا تو بودى پناه و ياورمان * لحظهها بىشمار زيبا بود در طواف وجود پر ز غمت * رقص ، ديوانهوار زيبا بود تا طلوع تبسّم چشمت * لحظهء انتظار ، زيبا بود داغ هجرت قرار دلها برد * جان ما را قرار ، زيبا بود در قدوم تو جان « طاهر » هم * گر كه مىشد نثار ، زيبا بود بىتو چشم بهار مىگريد * از غمت روزگار مىگريد يادگار لالهها شعر من آيينهدار لالههاست * سوگوار و داغدار لالههاست خوب مىفهمد زبان درد را * آنكه خود آيينهدار لالههاست شعر سُرخم چون يلان همنبرد * تا قيامت در كنار لالههاست غيرت رعد بهاران با من است * ليك او هم شرمسار لالههاست هر زمان گلواژهء ايثار خون * شاهبيت آبدار لالههاست كلك ما هم بىقرارى مىكند * تا كه جانم بىقرار لالههاست با زبان لاله مىگويم سخن * گر زبان سرخ ، دارِ لالههاست نوعروس ناز شعر ناب من * عقد نام ماندگار لالههاست بسكه داغ لاله بر خود ديد دل * سينهء « طاهر » مزار لالههاست گر غبار فتنه مىبارد چه باك * چشم باران پاسدار لالههاست