سيد محمد باقر برقعى
629
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
دميد آن كوكب حقّ از شبستان امامت بين * چو خورشيد درخشان در جهان ، وه عالمآرا شد بيامد ماه شعبان ، ماه پرفيض خدا ، بنگر * زمين و آسمان اينك بساط عيش بر پا شد بباريد ابر رحمت ز آسمان در نيمهء شعبان * كه از فيضش ز گلبن غنچهاى بىمثل پيدا شد بود ميلاد سرو بوستان عسكرى ، مهدى * به يُمن مقدم پاكش ، جهان پير برنا شد گل گلزار نرجس جلوهاى ديگر به عالم داد * كه از نور جمالش ديدههاى خلق بينا شد نسيم عشق و شادى مىوزد از طرف بستانش * درِ رحمت ز انوارش به روى مسلمين وا شد بيا اى چشمهء فيض ازل ! اى مهدى موعود * كه از بهر ظهورت شيعه جانبركف مهيّا شد تو صاحب امرى و نبود كسى از امر تو بيرون * بيا جانم فداىِ تو ! كه اينك خصم رسوا شد بيا اى حجّت حقّ ! تا به كى از ديدهها پنهان ؟ * شتابى كن به ره كز حسرت و غم خون به دلها شد اماما ! تا به كى خوانيم دعاى ندبه در هجرت ؟ * خطا نبود اگر گويم ز اشكِ ديده دريا شد « صيانت » تا قيامت گر كنى مدح ولىّ عصر * بود كم ، چون به لطفش طبع خاموش تو گويا شد به مناسبت ميلاد امام حسن مجتبى عليه السّلام فيض رحمان مژده بادا عندليبان ! نوبهار آمد به بستان * گل شكوفا در گلستان ، غنچهها گرديده خندان ساقيا جام مىام ده ! چونكه از الطاف يزدان * باز شد درهاى رحمت ، آمد آن ماه فروزان در زمين و آسمان ، ذكرِ مباركبادگويان * شد شب ميلاد مسعود حسن ، مهر درخشان جلوهگر شد نوگلى زيبا ز گلزار ولايت * غنچهاى خندان به بستان امامت عطرافشان نيمهء ماه صيام ، آن اوّلين سبط پيمبر * زد قدم بر عرصهء گيتى ، حسن ، آن شاه شاهان عيد مولود شه دين ، مجتبى ، آن حجّت حقّ * شد عيان نور خدا ، فرزند زهرا ، فيض رحمان شد مدينه از وجود مشعل توحيد روشن * مقدمش بادا مبارك ! شد جهان همچون گلستان چشم زهرا گشت روشن ، از جمال پور حيدر * نوگل باغ ولايت ، سيّد و سلطان رضوان در سراىِ اهل عرفان ، اين ندا از غيب آمد * شيعيان را ديده روشن ، از وجود ماه تابان روز ميلاد شه خوبان ، حسن ، از شوق ، شيعه * مىكند شادى ، زند فرياد ، كآمد نور سبحان