سيد محمد باقر برقعى
610
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
او سر را بلند كرد آهى كشيد و گفت : لعنت به دست سرد و زمخت شكارچى لعنت به اين قفس اكنون در اين مكان انگيزهى ادامهى هستى براى من يكمشت خاطره مشتى تداعى است آنگاه سر را دوباره زير پروبال خويش برد