سيد محمد باقر برقعى
608
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
گرفتار تو مائيم كه يكعمر ، گرفتار تو هستيم * همسايهء ديوار به ديوار تو هستيم ديروز كه ما نقد جوانى به تو داديم * امروز چرا ، باز بدهكار تو هستيم چون برگ خزانيم كه بر گور شهيدان * افتاده و پژمرده ز آزار تو هستيم ما بىگنهان ، با تو چه كرديم كه يكعمر * محكوم به جان كندن بر دار تو هستيم چون سايه ، چرا هيچ ، تو از ما نشوى دور * اى غم ! همه حيرتزده از كار تو هستيم گورستان گفتم كنار بقعهى خاموش بىقرار : « خوشبخت كيست ؟ » پيرى كه خسته پاى چنارى نشسته بود با دست خود اشاره به آن دور كرد و گفت : « خوشبخت اوست ! » كردم نگاه با چه شعف امّا ديدم در وسعت غمآور گورستان يك مرده را كه قارى پيرى بر او در پاى گور سورهى ياسين مىخواند دعاى نيازمندان ما را به ديده خواب نمىآيد در پاى يك حصار در زير سر ما گيوههاى پارهى خود را گذاشتيم