سيد محمد باقر برقعى
603
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
كودكانم ، غنچههاى عشق من * رهسپاران ديار هستىاند بىخبر از ژرفناى گور من * غرق در شور و نشاط مستىاند خندهء مرگ پس از من مرگ مىخندد كه اين هم سايهاى ديگر * كه اين هم آرزوگمكردهاى بىمايهاى ديگر پس از من مرگ مىخندد كه او را سوختم ، كشتم * روم دنبال پراحساس بىپيرايهاى ديگر * هزاران برگ با اين خندهها از شاخه مىريزد * هزاران رود از اين خندهها از جوش مىافتد هزاران دختر افسونگر و افسانهساز دل * چو گل پژمرده مىگردد ، سپس خاموش مىافتد * زمين آغوش خود را مىگشايد بر تنى ديگر * زمان گويى دگر خارج از اين گردونه مىسازد دوباره مهرهء نرّاد گيتى نقش مىگيرد * دوباره هركه با اين مهره بازى كرد ، مىبازد * قفس خاليست ، بانگى از قنارى برنمىخيزد * درون ميلههاى سرد بوم مرگ خوابيده دوباره سايه مرگ است مىخندد ، ولى ساكت * به روى ميلهها ، گويى كه خاك مرده پاشيده * دوباره باد مىتوفد ، دوباره ابر مىگريد * دوباره رعد مىغرّد ، دوباره برق مىخندد دوباره مادر ايّام ، بر نوزاد زيبايى * درى را مىگشايد ، تا زمانى نيز بربندد