سيد محمد باقر برقعى
585
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
امروز شده او را ، اوراق بزرگى طىّ * بس ناله و زارىها ، كاو را بود اندر پى « مست است زمين گويا خوردهست به جاى مى * در كاسِ سرِ هرمز ، خون دل نوشروان » اى قصر تو را چون شد ؟ آن زيب و فر ديرين * برگو كه كجا رفتهست ؟ آن شوكت و آن تزيين كو حضرت نوشروان ؟ كو خسرو و كو شيرين ؟ * از جور و جفا و كين ، زين چرخ ستم آيين « كسرى و ترنج زر ، پرويز و تره زرّين * بر باد شده يكسر ، با خاك شده يكسان » از جور و جفا اين چرخ يكلحظه نشد منفك * آرى ، چه عجب دارى ، از آنكه ورا بىشك جز ظلم و جفا و كين ، ديگر نبود مسلك * بنگر چه كسانى را ، انداخته در مهلك « گويى كه كجا رفتند ، اين تاجوران اينك * زايشان شكم خاك است ، آبستن جاويدان » اين طالع خسبيده ، از خواب نبرخيزد * يكذرّه ز جور و كين ، اين چرخ نپرهيزد پيوسته غم و درد و اندوه فروريزد * دايم به سر عالم ، او خاك محن بيزد از خون دل طفلان ، سرخاب رخ آميزد * اين زال سپيد ابرو ، وين مام سيهپستان »