سيد محمد باقر برقعى

584

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بايد كه شود جارى ، از ديده هزاران يم * « بر ديدهء من خندى ، كاينجا ز چه مىگريم خندند بر آن ديده ، كاينجا نشود گريان » * اقبال شد از كسرى ، آن‌سان كه شد از برمك سامان بنى سامان ، بر باد شد از مزدك * شد كاخ انوشروان ، آرامگه جغدك و آن جغد ، بيان حال ، از كاخ كند بىشك * « گويد كه تو از خاكى ، ما خاك توايم اينك گامى دوسه بر ما نه ! اشكى دوسه هم بفشان » * تا زيد فلك از كين ، چون شيردژم بر ما باريد ز بيدادش ، هم بارش غم بر ما * فرمان خرابى را ، كرده‌ست رقم بر ما از شش‌جهت آوردى ، رو خيل الم بر ما * « ما بارگه داديم ، اين رفت ستم بر ما بر قصر ستمكاران ، تا خود چه رسد خذلان » * اين كلبهء ويرانه ، دى فخر كيان بودى وز غايت زيبايى ، انگشت‌نشان بودى * اوضاع وى از هر سو ، غارتگر جان بودى هر قدر كنم وصفش ، باللَّه بهْ از آن بودى * « اين است همان درگه ، كاو راز شهان بودى ديلم ملك بابل ، هندو شهِ تركستان » * اين طاق كه مىبينى ، زد طعنه به كيوان دى كيوان متواضع بُد ، در پيش جلال وى