سيد محمد باقر برقعى
583
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تضمين قصيدهء معروف خاقانى ايوان مدائن از نو به سخن آمد ، اين طوطى خوشالحان * كردهست مرا چون خود ، ديوانه و سرگردان روز است شكايتها ، در سينه از اين دوران * خواهد كه چو خاقانى ، گويد ز دل نالان « هان اى دل عبرتبين ، از ديده نظر كن هان ! * ايوان مدائن را ، آيينهء عبرت دان ! » پاشيد فلك از كين ، خاكى به سرِ دجله * وز سنگ جفا بشكست ، او بالوپر دجله بر باد شده يكسر ، آن زيب و فر دجله * از طول شب هجران ، خم شد كمر دجله « وز آتش حسرت بين ، بريان جگر دجله * خود آب شنيدستى ، كآتش كندش بريان ؟ » يكلحظه به فكر روز مىباش و به عبرت شو * آرى كه نمىارزد ، دنيا همه بر يك جو آخر چه وفايى كرد ، با هرمز و با خسرو ؟ * اندرز اگر خواهى ، زين قصر بيا بشنو « دندانهء هر قصرى ، پندى دهدت نونو * پند سرِ دندانه ، بشنو ز بُن دندان » الحقّ كه سزاوار است ، ار روى نمايد غم * يا بگسلد اوراقِ ديوانِ خوشى از هم شايد كه شود غمگين ، هركس كه بود او هم