سيد محمد باقر برقعى
580
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
وزيرى كاردان و آزموده * كه گوى سبقت از نيكان ربوده حسودان چونكه چشمش دور ديدند * تمامى زحمت وافر كشيدند كه تا انداختند از چشم يارش * سيه كردند ز آن پس روزگارش كسى كاو عالمى بُد در پناهش * در آخر گشت منزل قعرِ چاهش قضا را يك لُرى زنجير كرده * بياوردند : كاين تقصير كرده به قعر چاه زندان جاى لُر شد * وزير نحس طالع تاى لُر شد و ليكن آن وزير پاكدامان * گه و بىگاه خواند آيات قرآن چون اين مىديد لُر مىكرد زارى * همى مىكرد اشك از ديده جارى وزير از حال او گرديد آگاه * ز خوشحالى بگفت : الحمد للّه دل من گر ز زندان پرملال است * ولى يارى اديب و باكمال است بگفتش روزى او در كنج زندان : * چه مىفهمى عمو ز آيات قرآن ؟ بگفتا : « از قرون معنى ندونُم * تُنُم بينم ، ولى خَندَن نتونُم » بگفتا : پس چرا افسرده گردى ؟ * ز قرآن خواندنم آزرده گردى ؟ بگفتا : از برِ خود ياد كِردُم * ازينرو ناله و فرياد كِردُم بجنبد از قرون خواندن تو را ريش * مرا ياد آيد از ريش بُزِ خويش وزير از اين تكلّم رفت درهم * ز بس آشفته شد ديگر نزد دم نوشتى عرض حال خويش بر شاه * نمودى شاه را از خويش آگاه كه هان ! شاها ! مرا بر دار مىكن * بدين لُر ، كم مرا آزار مىكن من ار خود را به خون آغشته بينم * بود بهتر كه با اين لُر نشينم غرض از اين سراييدن حكايت * وز اينم شرح دادن از برايت بود آن تا بدانى بدترين درد * بود نااهل بنشستن بر مرد بود « صدرا » اسير دام صيّاد * كند لُر بر بُزِ خود داد و فرياد