سيد محمد باقر برقعى

517

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بلا آيد ندانم بر سرِ ما بعد از اين ، يا ربّ چه‌ها آيد * ولى در حال حاضر ، آنچه مىآيد ، بلا آيد ! « گريپ » از يك ديار و « ديفترى » از نقطهء ديگر * ز يك كشور « و با » وز ديگرى « شبه و با » آيد ! اگر روى زمين گردد تمام راه‌ها معدوم * بلا را نيست پروايى ، چو از راهِ هوا آيد ! نفس‌ها را نموده تنگ ازبس دودِ ماشين‌ها * به جاى ناله از حلقوم ما « شبه صدا » آيد ! بود مشكل‌گشا تا « پول آجيل » اندرين دوران * دگر آجيل بىمقدار ، كى « مشكل‌گشا » آيد ؟ صبا ! از من بگو با صحن سالون نوانخانه : * بشارت ده كه تا سقفت به زودى بينوا آيد ! تو كمتر ناله كن « صالح » در ايّامِ گداگيرى * به سروقتت به زودى عامل جلب گدا آيد ! سخن راست « 1 » گفت : نشنيده‌اى كه در مجلس * يك نماينده كرده است اقرار كه سه سالى دروغ مىگفته * « بوده البتّه اندكى ناچار ! » گفتمش جاى ظنّ و شكّى نيست * حرف حقّ نيست قابل انكار ليك در مدّت وكالت خود * سخن راست گفته اين يك‌بار ! قافلهء لنگ ! « 2 » اين وعده‌وعيدها قشنگ است * مخموركننده مثل بنگ است دست از سر ما دگر بداريد * از نطق و خطابه دل به تنگ است آن قول كه بهر گوشت داديد * دايم به سرش جدال و جنگ است حرف و سخن از وفور ارزاق * كوبيدن ميخ روى سنگ است من دانم و جمله نيز دانند * « اين قافله تا به حشر لنگ است ! »

--> ( 1 ) - « يكى از وكلا اظهار داشت سه سال است به مردم دروغ مىگويد » جرايد ( نقل از كشكيات 17 / 3 / 1345 ) ( 2 ) - « نخست‌وزير گفت : مسألهء نان براى هميشه حل مىشود » جرايد ( نقل از كشكيات ، 16 / 9 / 1344 ) .