سيد محمد باقر برقعى
518
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
آفريدند . . . مرا وِيلون و سِيلون آفريدند * حسابى دربوداغون آفريدند ! لباسى هر زمان دادم سفارش * براى بنده ، پالون آفريدند ! براى وكلاى دورهء گذشته خوشا . . . وكيل سابقى با خويش مىگفت * كه در اين دوره اقبالم عجب خُفت ! خوشا آن دورهء شادِ وكالت * كه هى ما مىگرفتيم اسكنِ مفت ! شعرى با لهجهء همدانى نيميشه ! هَر چى ما خام نِخورَم غصّه ، بِرادر ، نيميشه * وِرم و سُدِّه باواجان ، ازى بيشتر نيميشه « 1 » قِرچِقِرچ كرده ابول ، هيچ به كار تن نيميده * هر چِقَد ميزِنِتِش « دامُلا اصغر » نيميشه « 2 » تيرِ غيب آمدِه اصلًا اابيخ خَزّى شده * هرچى مىگم آخِرِش سيفتى كُمِيسَر ، نيميشه « 3 » دوتا گُلمُشت پِريشَب كُفته به پوتِّى نِنِهِه * هرچى دعواش مُكُنيم ، مُكُنِه بَدتر ، نيميشه « 4 » سانجو كرده ، شده پاك قاپ قُمارخانه بِرام * هرچى وا تُپّا ، شِبا ميندازيمش دَر ، نيميشه « 5 » مَسِّه شيشدانگ ، ميا ميكِپِّه كِنارِ سُنِوى * تا نياره سِرِمائى پِسِرِه شَر ، نيميشه « 6 » خدا حُكمِ رِفيقاى بىعار و دردِه بُكُنه * واشِشان هركى بِگَرده ، ازى بهتر نيميشه « 7 »
--> ( 1 ) - هرچه مىخواهم غصّه نخورم برادر نمىشود - غم و دق ، بابا جان ( پدر جان ) از اين بيشتر نمىشود . ( 2 ) - تشنج گرفته ، ابو القاسم هيچ تن به كار نمىدهد - هر چقدر كتكش مىزند « برادر بزرگ اصغر » ( درست ) نمىشود . ( 3 ) - به تير غيب آمده اصلا از آن بيخ ( ريشه ) لات و ولگرد شده - هرچه مىگويم آخر مىافتى به كلانترى ، ( آدم ) نمىشود . ( 4 ) - دوتا مشت ( بوكس ) پريشب كوبيده به پهلوى مادره - هرچه دعوايش مىكنم ، بدتر مىكند . ( 5 ) - دل درد گرفته ، برايم شده پاك قاپ قمارخانه - هرچه با تيپا شبها مىاندازيمش بيرون ( با شعور ) نمىشود . ( 6 ) - مست ششدانگ مىآيد مىخوابد كنار باغچه - تا نياورد سرمان اين پسر شر ، نمىشود . ( 7 ) - خداوند حكم رفيقهاى بىعار و درد را بكند ( مرگ دهد ) - با اينها هركس معاشرت كند ، از اين بهتر نمىشود .