سيد محمد باقر برقعى
446
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بيدار باش ! لحظهء ديدار آشناست * فردا نبرد يكدله آغاز مىشود در گيرودار معركه ، با نعرههاى تو * در من دوباره هلهله آغاز مىشود « شيدا » بخوان چكامهء آزادگى ، كه باز * كوچ غريب چلچله آغاز مىشود جار با نعرهاى كه از دل بيدار مىكشند * شب را دوباره شبشكنان دار مىكشند نقش بلند باكرهء آفتاب را * با خون خويش باز به ديوار مىكشند وقتى كه خون غيرتشان جوش مىزند * خورشيد را به عرصهء پيكار مىكشند پيش از خروسخوان سحر شهر ، ديدنىست * بيدار باش ! حادثه را جار مىكشند تاريخ ، با سپيدهدم آغاز مىشود * با جلوهاى كه از فلق يار مىكشند رخ برفروز ! غايت مطلوب عاشقان * ديريست ، دير ، حسرت ديدار مىكشند اى كاش زنده بودى و مىديدى اى رفيق ! * وقتى دمار از اين شب مكّار مىكشند پيداست از طليعهء سوداگران مرگ * كاين جنگ را به كوچه و بازار مىكشند پاى غرور قوم بزرگيست در ميان * « شيدا » مگوى بيهده آزار مىكشند ! نقطهء آغاز چشمت ، شرابخانهء شيراز است * حسنت غريب صفشكن ناز است در چشم آن دو چشم غزلپرداز * درياى بىكرانهاى از راز است در من زلال زمزمهها ، جاريست * تا در تو آن طليعهء ممتاز است لب باز كن به قصّهء آزادى * احساس من به وسعت پرواز است آرى ! سكوت ، لحظهء ميراييست * آنسان كه عشق ، نقطهء آغاز است تا با من خزانزده ، همخوانى * طبعم ، بهار نادرهپرداز است برخيز ! تا سپيده ببايد رفت * دروازههاى شهر افق باز است عريانتر از هميشه مهيّا شو * آغاز لحظههاى پرآواز است