سيد محمد باقر برقعى

445

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بوس و كنار ما و غم دوست ديدنىست * در كوچه‌هاى خلوت ديدار بىكسى ما را به جرم عشق تو محكوم كرده‌اند * مصلوب حسرتيم ، سرِدار بىكسى پرسيده‌اى ، نشانى ما را ، يگانه‌ام ؟ * ميعادگاه هر شبه ، بازار بىكسى ميخانهء دو چشم تو آباد ، اگر عزيز * گشته خراب بر سرم آوار بىكسى تو ، با همان ترنّم شيرين خود بمان * ماييم و مويه‌هاى جگرخوار بىكسى بىحاصل است سوزن سعى مسيح هم * در پاى دل خليده چنان خار بىكسى كار مرا به شيون و زارى كشانده است * غم‌هاى جانگزاى شب تار بىكسى از زخم‌هاى سينهء « شيدا » توان شناخت * رمز كتيبه‌خوانى آثار بىكسى پرواز لحظهء پر گشودن ، چه زيباست ! * با تو در اوج بودن ، چه زيباست ! دل به دريا سپردن ، چه جذّاب ! * سينه بر موج سودن ، چه زيباست ! با كليدى كه در دست عشق است * قفل معنى گشودن ، چه زيباست ! دل به رؤياى پرواز ، دادن * عاشقانه سرودن ، چه زيباست ! با تو از آب و آيينه ، گفتن * ماورا را نمودن ، چه زيباست ! بىخود از خود شدن در شب شعر * قصّهء دل شنودن ، چه زيباست ! با تو از جنگل سبز گفتن * زندگى را ستودن ، چه زيباست ! از زبانى كه گوياى هستيست * شعر « شيدا » شنودن ، چه زيباست ! تكبير وقتى كه فصل فاصله آغاز مىشود * افسانه‌هاى پرگله آغاز مىشود دلگرمى قبيله تويى ، تو ، بمان ! * مرگ اميد قافله آغاز مىشود در سنگرت اگر كه نمانى چريك پير ! * تكرار حرف باطله ، آغاز مىشود تكبير جاودانهء من ، در كلام توست * با تو نماز نافله آغاز مىشود