سيد محمد باقر برقعى

421

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

به دنيا و به عقبى هرچه بينم * نبينم جز تو پس نعم‌المعينم در نعت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دلا ! بار گنه با صد تمنّا * بنه بر آستان شاه بطحا محمّد ، اسم اعظم ، منبع نور * كه از او هر وجودى هست موجود صفى و نوح و ابراهيم و موسى * ذبيح و حشمت اللّه و مسيحا رسولان خداى فرد داور * طفيل ذات او هستند يكسر نبىّ الرّحمه جز او در دوعالم * نباشد ، هست اين دعوى مسلّم در آن روزى كه يك‌تن دادرس نيست * جز او پيغمبرى فريادرس نيست شهى كز فرط جاه و عزم و رفعت * به پشت انداختى مهر نبوّت شگفتم زين خداوند خداجوست * نمىدانم چه باشد هرچه هست اوست در منقبت حضرت علىّ عليه السّلام نباشد در همه عالم قرينش * مگر آن‌كس كه باشد جانشينش علىّ سلطان دين ، نفس پيمبر * خدا را در صفات ذات مظهر نبىّ را ابن عمّ و پشت و بازو * خدا را دست و چشم و گوش و پهلو اميرى در لباس پارسايى * شهى داراى ملك كبريايى بود هادىّ هر گم‌گشته و ضالّ * يكى از بندگانش عقل فعّال خداوند سمند تيغ ميدان * شه مردان عالم شير يزدان دم صبح ولايت از دم اوست * يداللّهى نگين خاتم اوست من و تحرير نعت شه ، كما هى * شريكم با قلم در روسياهى شبى دل با من آغازيد غوغا * كه اى شوريدهء مهجور و شيدا تو را چون حاصل از اين زندگى نيست * مرا محصول جز شرمندگى نيست گذشتت عمر در بيهوده‌كارى * همانا غافل از روزشمارى