سيد محمد باقر برقعى
410
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
گل شببوى دشت تنهاييم * اوج پرواز در پگاهم باش ! عاشقى رسم من ، گناه من است * شعلهء سركش گناهم باش ! جان من را بگير و در عوضش * لحظهاى چند آنچه خواهم باش ! تب تمام شب سراپاى وجودم * درون آتشى بىشعلهاى سوخت تن رنجور من را درد تا صبح * چو نقشى در ميان بسترم دوخت * تمام شب خيال خستهء من * مرا در ورطهء گرداب مىديد كوير تشنهء لبهاى خشكم * حضور ابرها را خواب مىديد * تمام طول شب ، گلهاى پرده * مرا بازيچهء خود كرده بودند گهى من روى پرده در تلاطم * گهى گلها به روى پرده بودند * تمام شب جدالى سخت و سنگين * ميان سقف و جسم خستهام بود در و ديوارها مانند بختك * به روى چشمهاى بستهام بود * سحر آمد ، نسيمى نرم و دلكش * نوازش داد جان و پيكرم را به ياد آورد آن آرامش صبح * نوازشهاى دست مادرم را خواهش كوير من كويرم ؛ پر ز سوز و التهاب * سرزمين ازدحام آفتاب بىتپش ؛ بىسايه ؛ بىرنگينكمان * خالى از رنگ بهاران و خزان منگريد امروز بر عريانىام * آخر از ديروزها قربانىام