سيد محمد باقر برقعى

398

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در پيش خدنگ حادثات دهر * ستوار چو حلقه‌هاى خفتان باش بر ضربت پتك گردش ايام * پرتاب و توان بسان سندان باش بر تارك رنج چرخ ، شو زوبين * برگوى غم زمانه چوگان باش مينوش زلال چشمهء دانش * در ظلمت جهل ، آب حيوان باش در حضرت بخردان و دانايان * سر بر كف و گوشدار فرمان باش دُرّ عدن و شبه مدان همسنگ * بر لعل و خزف قياس و ميزان باش فرهنگ و هنر نگاهبانى كن * دلدادهء ميهن خود ايران باش از بهر غلاف سينهء دشمن * چون خنجر آبداده عريان باش بينوش نصيحتى ز « شهنازى » * اندر ز مرا به جان گروگان باش يا زنده بزى به فخر و آزادى * يا در دل خاك تيره پنهان باش اى ماه گونه‌ات ، ماهتاب را ماند * دامنت ، چين آب را ماند جلوهء گيسوان زرّينت * تابش آفتاب را ماند تكمه‌ات روى موج پيراهن * ناشكسته حباب را ماند دوشت از زير چادر آبى * برف در ماهتاب را ماند سرخى چهره‌ات ز آتش شرم * رنگ جام به شراب را ماند چشم مخمور نازپرور تو * مستِ آلوده خواب را ماند كلك « شهنازى » از غمت اى ماه * اشكريزان سحاب را ماند بگذرد ماهرويا ، شادى و غم بگذرد * صبح و عشرت ، شام ماتم بگذرد زشت و زيبا ، رنج و راحت ، نيش و نوش * درد و درمان ، زخم و مرهم بگذرد چند در انديشهء بيش و كمى * آدمى را ، بيش يا كم بگذرد