سيد محمد باقر برقعى
388
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مشفق كاشانى برايم انتخاب كرد و من نيز گاهى از اين تخلّص استفاده مىكنم . » شهلا از جوانى به شعر و شاعرى دلبستگى داشت و به سرودن شعر پرداخت و به علّت تصدّى دفترخانه ، كمتر مجال سرودن شعر را يافت . اينك پس از بازنشستگى و فراغت كافى كار شعر و شاعرى را پى گرفته است و از سال 1324 سرودههايش را جمعآورى نموده است . كوى صفا بر مرغ دلم عشقِ تو جز دام بلا نيست * وارستن از اين دام به نفرين و دعا نيست از طرّهء گيسوى تو طرفى نتوان بست * افسوس كه يكطرفه نگاهيت به ما نيست من تشنهء ديدار تو ، در باديهء عشق * جز وصل تو ، اى خضر صفت ! آب بقا نيست افكنده ، قضا نقشِ تو در آينهء دل * من بىگُنهام ، نقش ز آيينه جدا نيست سعىام به سرِ كوى صفاى تو رساند * « حُجّاج » گواهند كه بىسعى ، صفا نيست وصل تو فزايندهء بيمارى عشق است * دانستم از اين نكته كه درمان ، به دوا نيست گفتى كه شب آيم ، شب من روز ندارد * در مذهب دلباختگان صبح و مسا نيست سيمينبدنى ، سروقدى ، ماهجبينى * با اينهمه خوبى ، به من آزار روا نيست سوگند به جان تو ، ز من سوختهجانتر * وز طلعتِ زيباى تو بهتر به خدا نيست امّا حذر اى ماه ! ز مهتاب جمالت * زيرا ز تو رخشنده رخ ، امّيد وفا نيست دارم به سرِ كوى تو از شكوهِ پيامى * « شهلا » چه كنم ساخته از پيك صبا نيست به مناسبت تشرّف به حرم مقدّس حضرت ثامن الحج عليه السّلام عرض ادب اى امام دين ! به درگاهت پناه آوردهايم * ما گدايان از مذلّت رو به شاه آوردهايم گر تهىدستيم ، از شرم تهىدستى نگر * جاى راهآورد ، بهرت خاك راه آوردهايم جاى پاكان جهان است آستان قدس تو * وه ! كه ما آلودهدل را ، با گناه آوردهايم