سيد محمد باقر برقعى

389

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

شرم داريم از قصورِ خويش در عرضِ ادب * بر قصور خود زبان را عذرخواه آورده‌ايم تا شويم از كيمياى التفاتت روسفيد * جمله در اين آستان روىِ سياه آورده‌ايم راه‌پيمايانِ اخلاصيم ، تا جوييم راه * خويش را در پرتو تابان ماه آورده‌ايم كاروان خسته‌حاليم ، از وطن تا ارضِ طوس * يوسف مهرت به مصر از قعر چاه آورده‌ايم تا كه بر حصنِ حصين درگه‌ات يابيم دست * اشك آه و زارى و ذلّت ، سپاه آورده‌ايم ما تبهكاريم ، اى شاه خراسان رأفتى ! * در سيادت خانه‌ات حال تباه آورده‌ايم بهر درمان ، اى درت درمانگه آشفتگان * خاطرى آشفته در اين بارگاه آورده‌ايم ما همه آكنده دُرج دل به دُرّ مهر تو * شعر « شهلا » را بر اين معنا گواه آورده‌ايم روز قدس روز قدس آمد ، چرا دنيا به ظلمت درنشسته * وز جفاى خار ، گل‌هاى چمن پرپر نشسته از كمينگاه جهانِ كفر و استكبار تا كى * بلبل توحيد را تير ستم بر پر نشسته ؟ دست خصم بدگهر از ما بسى گوهر ربوده * از سرشكت ديده بر دامن بسى گوهر نشسته همسرانى شوهر از كف داده محزون و مكدّر * كودكانى بىپدر ، بر دامن مادر نشسته در گلستان شهيدان ، بر مزار هر شهيدى * نوحه‌گر مادر ، پدر با ديدگانى تر نشسته وارثان سرزمين قدس ، محروم از وراثت * ناخلف مولود ، اين ميراث را بر سر نشسته موج الحاد و شقاوت ساحت دنيا گرفته * گَردِ بيداد و ستم بر گنبد اخضر نشسته لاله‌گون از خون ابناى فلسطين خاك پاكش * بر دل هر لالهء روييده‌اش اخگر نشسته اين‌همه ظلم و جنايت كز ستمكاران برآيد * مرجع داد جهانى زين قضايا كَر نشسته نالهء « وا غربتا » از مسجد الاقصى چو برشد * هالهء اندوه بر رخسار پيغمبر نشسته قدس در چنگال صهيونيزم ، مظلوم است ، ليكن * در كمين ظلم اين بيدادگر ، كيفر نشسته نيست جولانگاه قوم بوالهوس بيت المقدّس * قوم ناباور چرا در موضعِ باور نشسته با نخستين حملهء و الفجر فرزندان اسلام * خندهء فجر از صداقت بر لب خاور نشسته كاخ اسرائيل غاصب واژگون سازيم ، آرى ! * شور فتح قدس ، حزب اللّه را در سر نشسته