سيد محمد باقر برقعى
365
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بندبند تنم از ناله چو نِى خورده گره * گره افتاد به كارم دگر از كار مپرس صيد در دام گرفتارى اين دام بس است * ديگر احوال دل زار پُرافگار مپرس در سر كوچه و بازار شدم « شوريده » * حال ديوانه تو از مردم هشيار مپرس اسير شهباز هردم مرا به وعده ز سر باز مىكند * دمساز ديگران و به ما ناز مىكند با دوستان معامله جز دوستى مكن * رانده مرا ز كوى خود آواز مىكند جانم به لب رسيد و غمم را فزون نمود * با شانه زلف خويش چو دمساز مىكند عقلم ربوده است به كفِ اختيار نيست * آشفتهام ، چو گيسوى خود باز مىكند آرام دل ز كف من فرارى است * مرغ دلم ز عشق تو پرواز مىكند در چنگ غم اسيرم و زخمى نمىكند * دل را اسير چنگل شهباز مىكند با يك نگه عمارت دل را خرابه كرد * ما را خمار نرگس غمّاز مىكند با ساز او بسازم و دمساز من نشد * تارم شكسته ، نغمهء ناساز مىكند ما را به يك نگاه سرافراز كى كند ؟ * درماندهام كه يار چه اعجاز مىكند « شوريده » تر شدم كه برابر شوم بر او * با او شديم ، شكوه از آغاز مىكند كعبهء آمال هنوز در دل من جاى خالىات باز است * هنوز ديدهء من در پى تو طنّاز است هنوز چشم و چراغ دلم تو مىباشى * هنوز شمس دو چشمت طلوع آغاز است هنوز مرغ خيالم به تن پرى دارد * هنوز بر سر بام تو جاى پرواز است هنوز كعبهء آمال و آرزوى منى * هنوز قبلهء چشم تو محرم راز است هنوز مطلع صدها غزل به سينهء ماست * هنوز اوّل را هم ، پرم چو شهباز است هنوز در خم ابروى تو گرفتارم * هنوز دل گرو آن دو چشم غمّاز است هنوز آمدنت را بهانه مىگيرم * هنوز كودك اين دل ، اميد آواز است