سيد محمد باقر برقعى
364
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
گذشتم از تمام ملك هستى * از آن لعل لبش كانى دهيدم چو يعقوبم ، به خوابم يوسف آمد * نشان از ماه كنعانى دهيدم ز گيسويش پريشان گشته بستان * از آن طرّه پريشانى دهيدم از آن ابروكمان و تير مژگان * از آن دو ، تير و پيكانى دهيدم كه چون آرش كماندارى نمايم * به مرز عشق سلطانى دهيدم از آن روى خوش و زلف پريشان * گلستان ، سنبلستانى دهيدم چو مجنونى به مكتب ديده ليلا * چنين يار دبستانى دهيدم چو مورى عازمم پيش سليمان * براى پيشكش ، رانى دهيدم شقايق در كويرى رستهام من * لبم خشكيده ، بارانى دهيدم چو بيمارم ، نمىكوشم به دارو * به درد عشق ، درمانى دهيدم چو گمنامم ميان خيل عشّاق * به كف كشكول و انبانى دهيدم شدم « شوريده » تر در گردِ كويش * پروبال دوچندانى دهيدم شوق پرواز از پريشانى احوال دل زار مپرس * شوق پرواز از اين مرغ گرفتار مپرس كس نداند كه چهها مىكشم از تير غمت * غوطه در خون زدن از ديدهء خونبار مپرس مرغ بسمل شدهام ، بالوپرم خونين است * خوردهام ناوكى از ابروى دلدار مپرس دل توفانى من كشتى جان را بشكست * پسِ هر موج بود موج ، ز بسيار مپرس همچو گل چاك گريبان زدم و پژمردم * از رخ زرد من و آن گل رخسار مپرس صبح امّيد من و شام فراقش ، چه كنم * غم بيمار جُدا ، حال پرستار مپرس از سر و گردن و آن لعل لب خندانش * چه بگويم من از آن لعل شكربار ، مپرس گشتم انگشتنما بر سر هر برزن و كوى * دوستان منع كنندم ، تو ز اغيار مپرس از تمنّاى دلم بهْ كه خبردار نهاى * خون دل مىخورم از دورى دلدار مپرس چون قلم از لب تيغ تو مرا آب بس است * اين سر و تيغ ، تو از ما سر پيكار مپرس