سيد محمد باقر برقعى

354

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

چون رفت بهار و باد پاييز وزيد * ديديم ميان باغ‌ها پير شديم * * * خرداد به آراى يك نسيم از رويم رفت * بويى ز تو داشت از سر كويم رفت مانند گلى كه چيده بودم امروز * گفتم كه زمانكيش مىبويم . . . رفت * * * در منظر ابر بال پروازى كو ؟ * در معبر بادسوز آوازى كو ؟ با يار چو بادهء كهن در كُنجى * در عصر بهار پچ‌پچ رازى كو به يادم نمانده‌ست چيزى هم از تپهء پامچال به يادم نمانده است چيزى هم از دشت سوزان سوسن نه ! چيزى به يادم نمانده‌ست * كجا ديده بودم ، مگر عمر من خواب بود ؟ ! نمىدانم اينجا كه مانده ، از آنجا كه رانده‌ست ؟ ! و از كاروانى كه از شهر باران سفر كرده بود كه آبى به صورت فشانده ؟ * نه ! چيزى به يادم نمانده‌ست از صورت سال‌ها و از معنى خواب‌هايى كه چون فرصت عمر باريك بود و حتّى نمىدانم آنجا هلودارها را چه كردند و آلوچهء آن‌سوى چاه را . . . و در سال‌هايى كه يك سار هم پر نزد از درخت حكايت چه روييد ؟