سيد محمد باقر برقعى

99

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مرگ زرد بعد از تو اى بهار ، خزانى كه پيش روست * چون آتشى نشسته به دامان آرزوست محتاج آتشم كه چو خاكسترى شدن * شايد دچار عاقبت بهترى شدن اى ابرهاى تيرهء تقدير مانده‌ام * اى شوم‌هاى تيره زمين‌گير مانده‌ام دستم نمىرسد به افق‌هاى دور دست * اينجا جهنميست كه پاگير من شده‌ست گويى زمان ، زمان زمين‌گيرى من است * با سرنوشت ، نوبت درگيرى من است اى آسمان ببار كه بارانم آرزوست * اى مرگ يك دريچه به پايانم آرزوست دنياى چوب و سنگ شدن ، جاى من نبود * اين چشم‌هاى يخ‌زده ، دنياى من نبود بگذار مرگِ زرد صدايم كند چه باك * يا عشق ، باز خسته رهايم كند ، چه باك من را چه باك اگر همه دنيا خزان شود * دنيا اسير فتنهء هفت آسمان شود من يك دريچه در دل خود باز كرده‌ام * يك زندگى بدون تو آغاز كرده‌ام من مىروم بهار ، بهارى كه داشتم * من مىروم به ايل و تبارى كه داشتم بهار غريب اشاره كن كه بهار از درخت سر بزند * شكوفه بال بگيرد ، پرنده پر بزند اشاره كن تو بخواه از نسيم ، برخيزد * به سمت خانه بيايد ، دوباره در بزند كه مىتواند غير از تو ، اى بهارِ غريب * به روح منجمد باغ‌ها شرر بزند كه مىتواند با يك اشارهء كوتاه * به دشت رنگى از اين خوب خوب‌تر بزند نسيم صبح نفسهاى توست اى موعود * كه آمده است به شهر شكوفه سر بزند تو بىقرار شدى ، بىشك از حرارت توست * كه آفتاب چنين گرم و شعله‌ور بزند اشاره كن ، كه خزان از درخت برخيزد * اشاره كن كه بهارى دوباره سر بزند