سيد محمد باقر برقعى
694
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بوى زلف مىنوازد پيكر پيك صبا را * طرّه طرار خود را هر زمان كه مىفشانى مىبرد پيك صبا گر ژاله را از روى گلها * تا كجانديشان نبينند از وجود تو نشانى صبحدم در خواب ديدم كه به شمشير عدالت * داد مظلومان تو خود از خودپرستان مىستانى مهربانا ! مهرآسا جلوه كن تا جان بگيرم * ( ماه من معنى ندارد بىفروغت زندگانى ) اى خوشا آن دل كه ره در خط فرمان تو پويد * از ضلالت مىرهانى بر سعادت مىرسانى عمر گلهاى طبيعى چند روزى بيش نيست * تو گل هميشه سرخ جاودان بوستانى بر دعاهاى توسل سفره احسان گشودى * هم به صحراى مدينه ، هم به كوى جمكرانى مدح چشمان تو خواند جنگل و صحرا و دريا * با غزلهاى نيايش با زبان بىزبانى نطفه عشق از تو باشد همچو گوهر در صدفها * نقطه آغاز خلقت ، خط پايان زمانى عادلى ! مجرى عدلى دولت جاويد عشقى ! * تو زمان را آرزويى ، آبروبخش مكانى ( كاظمى ) هم بر ( سروش ) آسمانى دل سپرده * آرزو دارد كه او را جزء يارانت بخوانى