سيد محمد باقر برقعى

693

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دفتر خاطرات دل خنده‌كنان ورق ورق * موج زند بخاطرم شادى و خنده‌هاى دوست همت و سيرتش همه درد و بلا خريدن است * جان به فداى فطرت سيرت بىرياى دوست تا به سرِ دوراهىِ زندگى ، خسته مىشدم * بود دليلِ راهِ من روشنى سراى دوست مكتب معرفت بُود تجربه‌هاى عمر او * خوش‌تر ، از هر ترانه است روح مرا صداى دوست بر سر صحبتش نشين ، درد ز چشم او بچين * خندهء دوست مىشود مرهم و هم دواى دوست گاه بلا به نقد جان در غم او شريك باش * دست زمان گر آورد بادهء غم براى دوست هرچه كه دستِ دشمنان كار مرا گره زند * باز شود دوباره با دست گره‌گشاى دوست غبطه خورد به حال تو گنبد سبز نيلگون * تا كه به سجده‌گاه عشق بوسه زند بپاى دوست دوست « سروش » آن بُود گاه غم امتحان دهد * از سرو ، سيم بگذرد در طلب رضاى دوست دولت جاويد آفتابا ! كسى شرار زلف زرين مىفشانى * كى گل آتش بجان شب‌پرستان مىنشانى قامت كوه از فراقت چون كمر شد منحنىتر * در پىات صحرا به صحرا خستگان را مىكشانى