سيد محمد باقر برقعى

686

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

گمانم اينكه او بيش از همه هم شكل خود باشد * همان‌كه مستحقّ رتبهء شايستهء مرديست غيبت نان روز از خاطرهء سفره و نان مىگفتيم * شب هم از قصّهء شاه‌پريان مىگفتيم طبق معمول اگر سفرهء دل وا مىشد * تا دهان كف كند از غيبت نان مىگفتيم كس نپرسيد چرا سفرهء وجدان خاليست * حقّش اين بود كه در حدّ توان مىگفتيم يا « نه » گفتيم ، ولى گفتنمان خوب نبود * بهتر اين بود كمى ساده ، روان مىگفتيم كاش از بار امانت كه فراموش شده‌ست * وز به‌جا ماندن آن بار گران مىگفتيم هرچه گفتيم دريغا كه ضمير « من » داشت * خوب‌تر بود كمى از دگران مىگفتيم هنوز هم راه است و انتظار و تماشا هنوز هم * اشك است و حسرت است و تمنّا هنوز هم هر جمعه دست خالى و دل پر ز غصّه‌هاست * در زير لب هميشه « خدايا » هنوز هم اى سبز ! جُست‌وجوى تو هرروزه كار ماست * دريا ، هوا ، جزيرهء خضرا هنوز هم بىپاسخ است خواهش و معلوم مىشود * فرق است بين عرضه تقاضا هنوز هم صبر آمده است باز خداحافظى كند * ماييم مانده‌ايم شكيبا هنوز هم مثل هميشه باز به پايان رسيده‌ايم * صبر و من و اميد و غزل با هنوز هم متاع عاطفه در اين زمانه كه هرچه مىشود بن‌بست * به كوچه‌هاش از اين دست دل نبايد بست در انتهاى تلاش عبث نشد بدهيم * مجال گريه بر اين چشم‌هاى خنده‌پرست مهاجرت نكند چون نسيم دل ، چه كند ؟ * كه با مرور زمان درد مىشود يكدست به عكس آن‌همه تبليغ داغ در بازار * هنوز هم كه هنوز است نرخ درد كم است بلور اشك گزارشگر شكستن بود * مذاب تنگ دل‌تنگ هم گواه شكست