سيد محمد باقر برقعى

687

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

سفر كنيم به شهرى كه كوچه بازارش * متاع عاطفه را مىبرند دست به دست ممنوع است در انتخاب خطر استخاره ممنوع است * كلام هيچ ، كه حتّى اشاره ممنوع است نوشته‌اند به طومار جاده با خط خوش * براى مرد ، عبور از كناره ممنوع است مپيچ دور بدن‌هاى كشتگان مهتاب * كفن براى تن پاره پاره ممنوع است غرور داد به چشمان تشنه‌لب اخطار * كه سمت آب گوارا نظاره ممنوع است تمام فلسفهء نهضت حسين اين است * كه نام مرد بهر سنگواره ممنوع است نبينم اى غزل سرخ ، بىطرف باشى * صريح باش ! دگر استعاره ممنوع است شهادت آمد و هفتاد و دو نفر رفتند * در انتخاب خطر استخاره ممنوع است عكس لطفاً براى خاطر تنگم بخند ، عكس ! * ياران براى خنده تو حسرتند ، عكس ! با مردمك نشانه گرفتند چشم‌ها * در حال خنده از تو بگيرند چند عكس از قاب توست پنجره سوى گذشته‌ها * انصاف نيست ، پنجره‌ات را مبند ، عكس ! شايد گناه خنده نباشد دو چشم من * با اشتباه شكل تو را مىكنند عكس امروز صادقانه به من درس مىدهى * فردا تمام از تو بگيرند پند ، عكس ! از دوستان فقط تو و آيينه مانده‌ايد * باور كنيد مثل شماها كم‌اند عكس از ما به يادگار نمانده‌ست جز همين * يك‌مشت خاطرات به همراه چند عكس آرى ، بخند ! خنده‌اى از نوع قهقهه * آهسته ، نه ، بخند بلندبلند عكس طلسم اگرچه پنجره را روزگار چندى بست * براى ديدن خورشيد باز فرصت هست به اعتصاب نشستيم و حرفمان اين بود * كه بين ديدن و ما چشم شيشه فاصله است