سيد محمد باقر برقعى

672

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

گردش فروگرفت سرايى كه حور عين * هر روز بامداد غبارش به ديده رفت پر شد ز بانوان بنى هاشم آن سراى * كردند ماتم شه لب‌تشنه را به پاى يا ربّ ! مرا به دوستىِ هشت و چهار بخش * جرم من ار يكيست و گر صدهزار بخش فردا كه سر برآورم از خاك خشك‌لب * از آب كوثرم قدح خوشگوار بخش جرم مرا كه جز تو نداند كسى شمار * بىپرسشى به شافع روز شمار بخش پاداش هر دو بيت من از بهر اهل بيت * يك باغ و يك سراى به دار القرار بخش تا سيل در غم شهدا رانم از مژه * چشم مرا مئونت ابر بهار بخش از جوى شهد و شير مرا چند ساغرى * بهر شهيد تشنه‌لب شيرخوار بخش رحمت فرست بر پدر و مادر « سروش » * او را به حبّ حيدر و آل كبار بخش از بهر نيست كردن اعداى ملك و دين * شمشير شاه را اثر ذو الفقار بخش يا ربّ ! معين ناصر دين پادشاه باش * او خلق را پناه و تو او را پناه باش به من آر ! ساقيا يك‌دو قدح بادهء رخشان به من آر * بوسه‌اى ز آن لب چون لعل بدخشان به من آر من سراپا همه خارم ، تو سراپا همه گل * يك‌دو گل ز آن رخ مانند گلستان به من آر امشب اين ماه جبينان همه مهمان من‌اند * يك‌دو تن مطرب خوش‌روى غزلخوان به من آر يافت گر مىنشود مطرب دلخواه نكو * زهره را دست كن از گنبد گردان به من آر در فردوس به نام من ديوانه مكوب * يك‌دو پيمانه از آن خاصهء رضوان به من آر تا كنى غرق ميان مى و شير و شكرم * يك سلام از لب آن لعبت خندان به من آر غمزهء كافر خونخوار وىام زود بكشت * زنده‌ام كرد لبش باز كه ايمان به من آر چند گويى كه پى كفر گرفته‌ست « سروش » * اندر اين عهد به‌جز شاه مسلمان به من آر