سيد محمد باقر برقعى

671

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تنها گهرش را چو خدا كرد پديدار * بر قدرت خود كرد به تنهايى تحسين امروز بود ديدهء جبريل منوّر * امروز بود ابروى ابليس پر از چين امروز پى آنكه خداوند رسل زاد * كرده‌ست شهنشاه جهان جشن نو آيين فرخنده و خوش بر تو بود عيد پيمبر * بسيار چنين عيد كن و دير زى آمين بندى چند از يك تركيب‌بند برخيز و حال زينب خونين جگر بپرس * از دختر ستم‌زده حال پسر بپرس با كشتگان به دشت بلا گر نبوده‌اى * من بوده‌ام حكايتشان سر به سر بپرس از ماجراى كوفه و از سرگذشت شام * يك قصّه ناشنيده حديث دگر بپرس از كودكان نوسفر كوفه و دمشق * پيمودن منازل و رنج سفر بپرس يك روز از مدينه سفر كن به كربلا * احوال نور ديدهء خبر البشر بپرس دارد سكينه از تن صدپاره‌اش خبر * حال گل شكفته ز مرغ سحر بپرس از چشم اشكبار و دل بىقرار ما * كرديم چون به‌سوى شهيدان گذر بپرس بال‌وپرم ز سنگ حوادث به هم شكست * باز آى و حال طاير بشكسته پر بپرس بيدارى شب از پى تيمار كودكان * اى بانوى بهشتى ! از اين چشم تر بپرس زينب در اين مخاطبه با بانوى جنان * گِردَش همه زنانِ مدينه به سر زنان آن بانويى كه بود نبىّ را ستوده جفت * آمد به‌سوى روضهء پيغمبران نهفت يك دسته شيشه‌اى كه در او خاك كربلا * خون گشته بود شاه چو در خاك و خون بخفت يك دست دست فاطمهء خردسال را * بگرفته بود و ز مژهء درّ خوشاب سفت كردند چون مشاهده او را بدين صفت * فرياد بانوان ملك اندر فلك شنفت شد تازه دردشان ز ملاقات فاطمه عليها السّلام * از چشم اهل بيت گل اشك برشكفت رفتند در سراى رسالت از آن سپس * زينب چو در سراى درآمد به گريه گفت : اى شاه ! بىتو چون نگرم جايگاه تو * بام سراى بر سر من بىتو گو بيفت