سيد محمد باقر برقعى
666
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
معيار زر اى زر ، تو تا به ارزش ظاهر معينى * با آنهمه زرى ، به خدا سدّ آهنى ! يارِ صميمِ صحبتِ عهدِ قديم را * در غربتِ غرور ، ز هم دور افكنى گردد پديد از تو عيار رفيق ناب * نامرد و مرد را تو به سنگ محك زنى اى زرد هر ره گرد كه در هيچ كيسهاى * طرح ابد براى اقامت نيفكنى آنجا كه دستمايه شوى آزمند را * درياى تشنهاى كه پى قطرهء منى ! هرجا كه دخلِ كيسهء طمّاع حقكشى * سود و زيان رسانى و با دوست دشمنى ! در پرتو تو همچو گل شعله بشكفند * آن را كه چون چراغ ، به مشكوى روشنى هر بىوجود بدمنش هرزه راى را * ترجيعبند كاذبِ نام مطنطنى ! كس را چو در قلمرو اقبال پا نهى * روئين حصار امنى و زورِ تهمتى رهرو غمستان در غمستان وجودم جز دلى صد چاك نيست * قاب رخسارم بجز از زردى غمناك نيست در غروب غربتى غمگين و دردآلود و سرد * مردم و هرگز طبيبان را ز دردم باك نيست سفرهاى دارم همه تر نانهء امساك تلخ * ديگر از اين بيش هرگز طاقت امساك نيست بيشتر از هر غمى بر دل گرانى مىكند * اينكه از غمناكى كس منعمى غمناك نيست نقش پاى رهروانم من خموش و بردبار * همچو من افتادهاى در رهگذار خاك نيست آنقدر تنهاى تنهايم كه دانم بعد مرگ * جز گريبان زمين از ماتم من چاك نيست قهرمانى صادقم نقش كتاب خود « سرور » * هيچكس با خلق همچون من حسابش پاك نيست