سيد محمد باقر برقعى

645

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

هر گوشه از اين خاك مرا خاطره‌اى هست * از من مَستان گلشن ناز و سمنم را اين‌گونه كه امروزه ز هر گوش نواييست * ترسم كه بسوزند ز حرفى چمنم را ايران من ، اى عشق من ، اى زندگى من * خواهم كه بدوزى تو به راهت كفنم را آن لحظه كه پرخون شودم حنجره از تير * چون كاوه فرازم به فلك پيرهنم را چون مرغ حق از دل بكشم آه ، وطن ، آه * چون خنجر برنده نمايم سخنم را در ديدهء من خار مغيلان تو سرو است * بگذار پر از لاله كنم باغ تنم را بر پيكر من نقش شود نقشه ايران * پرخون چو نمايند به خنجر بدنم را ايران من و ، ميهن و ميهن « سحر » من * هرگز نفروشم به جهان ، جان منم را اندوه جاودانه شكسته شيشهء شب شعر عاشقانهء من * بيا بيا و ببين گريهء شبانهء من من آن درخت جوانم كه از سياهى بخت * به شاخه سر نزده خشك شد جوانهء من نشسته بر لب سردم اگرچه مُهر سكوت * بخوان ز ديدهء گريان من ترانهء من كنون كه رهرو دروازه‌هاى شهر شبم * نگاه گرم تو باشد چراغ خانهء من كنون كه گاه جدائى رسيد و كوچيدن * نثار پيكر تو اشك دانه دانهء من برو ترانهء من اى فسانهء الفت * اگر ز خلوت شبهاى شاعرانهء من سرود نغز « سحر » را ز سربه‌مهر تو باد * سكوت تلخ تو اندوه جاودانهء من