سيد محمد باقر برقعى
620
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
اينك نمونههائى از شعر او : لبخند اى آيت جان ، خندهء تو ، روح بهار است * آرامش اين سينهء بىصبر و قرار است لبخند قشنگت شده جانمايهء شعرم * گلخندهات اى غنچهء گل بىخس و خار است با خندهء تو ، غصّه و غم مىرود از ياد * اندوه مرا ، خندهء تو ، چارهء كار است بايد كه دگر شمس و قمر چهره بپوشند * زيراكه قمر در بر تو ، تيره و تار است گفتم صنما ، ساغر لبهاى تو نوش است * با خنده بگفتا كه گل باغ انار است پرسيدم ازو ، چون من دلداده كسى هست * چون غنچه شكوفا شد و گفتا كه هزار است جز خندهء شيرين تو اى شاخهء شمشاد * « كاظم » چه كند ، عاشق آن چشم خمار است دل شوريده اين دل شوريده امشب ، بىقرارى مىكند * عاقبت از خانهام ما را فرارى مىكند گرچه مىبيند دمادم جلوههاى روى دوست * بىسبب شب تا سحر ، شبزندهدارى مىكند ناوك مژگان تو تيرى بزد بر سينهام * گر بميرم ، مردنم را زخم كارى مىكند طاير ملك وفا باشد ، ولى در شهر عشق * پيش سيمرغى چو تو ، احساس خوارى مىكند گاه مىگويد حذر كن ، عاشقى ديوانگى است * بينوا مىسوزد و خود پردهدارى مىكند مىزند بر قاب سينه از سر آشفتگى * بغض بيرون جسته را از ديده جارى مىكند