سيد محمد باقر برقعى
615
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
« غيب » ات همه آثار شهود متباين * « بود » ات همه اركان وجود متداخل راز ابديّت همه در ذاتِ تو مكنون * رمز احديّت همه از روى تو حاصل وحدت ز تو پيدا و وجود از تو هويدا * سرّ « أَرِنِي » * از تو شده لازم و كامل كنزى كه خفا بود و جلىّ شد به دوعالم * در نورِ تو ظاهر شده با قطع مراحل يك نقطه نبُد بيش همه گردش پرگار * گرديد و عيان كرد مدارات مسائل لعلى ز لبت شد شفق اندر افق دهر * بنمود فلق نقطهء اسرار و مشاكل يك نور عيان گشت و جهان كرد منوّر * آن نور تو بودى به همه محضر و محفل از پردهء غيبى به شهود آمدى و ، خود * كردى متجلّى همه انوار اوايل نگشود مرا عقده و ننمود مرا راه * در بحر تمنّاى رُخت مأمن و ساحل تا « سالمى » از مهر مرا راهنما كرد * در وادىِ ايمن كه تو را بودى منزل به هادى رنجى ، شاعر شهير معاصر گنج شايگان اى اديب پاك سيرت « رنجى » اى آرام جانم * اى فداىِ جان پاكت باد جانِ ناتوانم آمدى در شهرِ ما ، ليكن به ما لطفى نكردى * از چنين بىلطفىات تأييد شد شكّ و گمانم گرچه معروفى به « رنجى » ، ليك گنج شايگانى * چون شدى رنجى كه چون گنجى نكردى شادمانم ؟ انتظارم از تو اى نخل مراد و گنج دانش * بود كز راهِ محبّت جويى از نام و نشانم