سيد محمد باقر برقعى

616

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

رفت « صابر » « 1 » از برم ، امّا به مرگش صبر كردم * تا مگر زين صبر آيد در كف آن گنج روانم رنجيا ! رفتى تو و ما را نديدى ، خوب كردى * خسته‌ام كردى و شد جارى به رُخ اشك روانم آمدىّ و رفتى و ، آتش به جانِ من فكندى * سوختى ، بر باد دادى ، دود كردى دودمانم گرچه اندر آتش هجران و حرمانم فكندى * باز در راهِ وصالت منتظر با دوستانم تا مگر در شهر ما بارِ دگر آيى و بينى * كز فراق و مرگ « صابر » خون رَود از ديدگانم بگذرم . . . ديگر مصدّع بودنم لطفى ندارد * بيش از اين زحمت بود گر باز گويم داستانم با صلاحِ دوست پيمانِ صميميّت ببندم * تا از اين عقد محبّت شعلهء دل را نشانم گويم اينك « سالمى » كارِ تو خوش‌بالا گرفته * از نگاهِ چشم مستِ آن بُتِ لاغر ميانم وعدهء ديدار ماهِ من وعدهء ديدار به ما داد خدا را * ازچه‌رو كرد تخلّف به عمل وعدهء ما را او درخشيد و درخشان شد و بنمود محبّت * ليك برهم بزد او سلسلهء عهد و وفا را او بود خوب و پسنديده و زيبا و مؤدّب * راست گفتار و وفا كيش و عيان كرده صفا را هرچه تعريف كنم من ز وفا و ز صفايش * كى توانم بكنم وصف رُخ نور خدا را

--> ( 1 ) - منظور شادروان اسد اللّه صابر همدانى است .