سيد محمد باقر برقعى

590

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

روى ساحل دو بال خون‌آلود * يادگارى ز قوى دريا بود بگو ديگر چه مىخواهى ؟ تو از اين چشم بارانى ، بگو ديگر چه مىخواهى ؟ * از اين درياى توفانى ، بگو ديگر چه مىخواهى ؟ جهانى را به بوى زلف تو ديوانه خواهم كرد * ز مضمون پريشانى ، بگو ديگر چه مىخواهى ؟ چو در آيينهء روى تو مىافتد نگاه او * ز عاشق غير حيرانى ، بگو ديگر چه مىخواهى ؟ ز سيلاب سرشك ، اكنون ، بناى خانهء قلبم * بود در عين ويرانى ، بگو ديگر چه مىخواهى ؟ اسير محبس بىروزن شب‌هاى هجرانم * تو از اين مرد زندانى ، بگو ديگر چه مىخواهى ؟ خوشا آن دم كه سر بر گوش او آهسته بگذارم * و گويم باز پنهانى ، بگو ديگر چه مىخواهى ؟ به پايش اوفتادم ، گريه كردم ، گفت اى « ساقى » * چرا اين‌گونه گريانى ؟ بگو ديگر چه مىخواهى ؟ چو پرسيدم ز زلفش حال دل ، خنديد و با من گفت * بود اين قصّه طولانى ، بگو ديگر چه مىخواهى ؟ قوّت شاعره ديشب ز كوچه باغ تغزّل عبور كرد * در ذهن بيدلانهء شعرم خطور كرد ديشب كه چشم پنجره‌ام باز مانده بود * باران اشك ، كوچهء دل را مرور كرد در كوچ سرخ شبنم اشكم به آسمان * خورشيد با تماميت خود ظهور كرد