سيد محمد باقر برقعى
59
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
خوشا خوشا آنكس كه كارش با دعا بود * هميشه كار او صلح و صفا بود به دنيا با حقيقت آشنا بود * به موتش با على شير خدا بود زمان كودكى زمان كودكى يادم نمىره * نبود از من كسى گندم بگيره ز بىچيزى قلم از دستم افتاد * كنون آمد بدست امّا كه ديره زهر حسرت الا ياران جهان بر كس نمانده * كه هركس را به گورستان كشانده كسانى كه تجاوزكار باشند * به آنان زهر حسرتها چشانده چرا فرق ؟ هزار شكر اى داناى سبحان * يكى را دادهاى نعمت فراوان يكى بر نان شام خويش محتاج * چرا فرق است يا رب بين ايشان هجر يار نمىدانم چرا دل بىقراره * كجا مىگرده و در سر چه داره شدم مجنون و صحراگرد دائم * همىدانم غمش از هجر ياره يا رب من با چه زبانى سخن آغاز كنم * درمانده نىام گوش به هر ساز كنم آن قله بلندى كه بود در نظرم * يا رب سببى ساز كه پرواز كنم