سيد محمد باقر برقعى
583
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
انجمن ادبى محيط مىباشد . انتظار بهار عشق به فصل خزان رسيد بيا * شكوفه باز شد و غنچه بشكفيد بيا بيا كه بهر طلوع جمال دلجويت * قمر به خواب گران رفت و آرميد بيا بيا كه گوش جهان طعنههاى جانسوزى * ز جهل و خبط و خطا بارها شنيد بيا به شوق ديدن رويت به گلستان جهان * نهال يكشبه چون سرو ، قد كشيد بيا شب فراق گذشت و رسيد صبح وصال * ستاره خُفت و فلق از افق دميد بيا دهان به قفلِ سكوت فراق گشته خموش * تويى به قفلِ خموشى ما كليد ، بيا ز دورى تو به باغ وصال نخل اميد * ز تُندباد حوادث قدش خميد بيا به يُمن مقدمت از چشم آسمان امشب * زلال قطرهى باران بسى چكيد بيا مرا ز بادهى صبح وصال اى « ساقى » * خُمار و خواب جدايى ز سر پريد بيا ساقى كوثر اى دل بيا با عشق مولا پر بگيريم * قاف ارادت را ز پا تا سر بگيريم بايد به دل مهر حسين بن على را * از كودكى با شير از مادر بگيريم درس جوانمردى و صبر و بردبارى * از مكتب شير خدا حيدر بگيريم سر تا به پا گر سوختن در مجمر عشق * بايد دوباره جان ز خاكستر بگيريم از جذبهء مهرى كه باشد در دل ما * مهرى به دل رشك مه و اختر بگيريم فخر و مباهات و بزرگى و شرف را * از شير مرد كربلا اكبر بگيريم اميدوارم روز محشر از مى عشق * جامى ز دست « ساقى » كوثر بگيريم جام عشق همسفر ، بازآ ، كه باهم ما شويم * قطرهقطره جمع ، تا دريا شويم