سيد محمد باقر برقعى
570
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تقديم به همسرم نغمهء سكوت دل نغمهء سكوت تو را گوش مىكند * وقتى كه غم صداى تو خاموش مىكند وقتى نگاه پاكى خود را ز دست داد * آيينه را شكسته و مخدوش مىكند هر عضو ما مكمّل اعضاى ديگر است * كارى كه دل نمىكند آغوش مىكند عاشق شدم اگرچه دلم را هزار بار * عشق عاقبت عروس سيهپوش مىكند « صورت نبست در دل ما كينهء كسى * آيينه هرچه ديد فراموش مىكند » « 1 » مسافر شب مسافر شب و مه ، بىپناه در باران * بدون چتر و عصا و كلاه در باران مسافرى كه ز شهر غروب مىآمد * و رهسپار به شهر پگاه در باران بلور ابر سپيدى ، به رنگ غمهايش * تمام حرف دلش بود آه در باران براى گفتن دردش منارهاى مىخواست * به عمق و وسعت دلگير چاه در باران در آسمان نگاهش كه حوض آبى بود * نشسته بود گل خيس ماه در باران به خويش زمزمه مىكرد در سكوتى تلخ * به خويش ، خويشِ سراسر نگاه در باران مشوى چهرهء خود را كه پاك كى گردد * رخ سياه تو اى روسياه در باران ؟ دوباره مىرود او بىپناه در باران * بهسوى معبد سبز پگاه در باران رهگذر خسته من و تو از همه جا ، از بهشت دك شدهايم * رها ميان فضا ، مثل قاصدك شدهايم فريبخوردهء قرنيم و داغديدهء عشق * دچار وهم و گمان و دچار شك شدهايم
--> ( 1 ) - صائب تبريزى