سيد محمد باقر برقعى
571
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
هنوز رهگذر خستهء همان راهيم * كه با عبور زمانها پر از شتك شدهايم هنوز جاده پر از خون و زخم و تاولهاست * به نام عشق و عدالت ز بس فلك شدهايم نگو نمىشود آهسته هم كه شد رد شد * نگو كه از سر غربالها الك شدهايم چه بود اوج پريدن ، چه بود راز عبور * چرا من و تو به دوش زمين يدك شدهايم ؟ به سنگ مردم نادان كه روى ما باريد * چنان گلوله به ديوار كوچه حك شدهايم به جام زندگى ما شرنگ آلام است * چه فخر دارد اگر برتر از ملك شدهايم ؟ كسوف دلم چنانكه شقايق كه داغ ديد و نگفت * صداقتى هم از آيينهها نديد و نگفت دلم مثال كبوتر ز بغض غيبت تو * شبى ز جنگل دستان تو پريد و نگفت تمام ثانيهء شب عبور عابر بود * صداى پاى تو را جاده مىشنيد و نگفت ستارهها كه همان تكههاى خورشيدند * كسوف هم سر خورشيد را بريد و نگفت تمام وسعت فردا شبيه ابرى شد * چو رنگ خون انارى شبى چكيد و نگفت پرواز پرنده شو دل من ، آسمان كه نزديك است * زمين مناسب ما نيست ، تنگ و تاريك است به اوج قلّه بينديش و پر زدن در عشق * زمين شروع جدايى ، محل تفكيك است يكى دوتا قدم ديگر آشنا مانده * نگو كه جاده خطرناك و راه باريك است