سيد محمد باقر برقعى
567
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ز بادِ دى نشود شمع بزم لاله خموش * شهيد عشق بود جاودان نمىميرد اگرچه بُرد خزان زنگ گل ز صفحهء باغ * فراق خاطر او بىگمان نمىميرد صبا چو رهگذر كوچهء بهاران شد * نديده داغِ گل و ارغوان نمىميرد حديث دوست بدين نكته ختم كن « سادات » * هرآنكه سبز بود ، با خزان نمىميرد سكوت انتظار من سكوت لحظههاى فانىام * در حصار بىكسى زندانىام شب سخن مىگويد از اسرار من * فاش مىگويد غم پنهانىام برق شبنم مىزند چشمان من * موج غم دارد دل طوفانىام مهر تابان محبّت پرفروغ * مىدرخشد در شب پيشانىام عابرى كو در سكوت كوچهها * حس كند احساس سرگردانىام محو رخسار تو هستم ، سالهاست * در هواى خويش مىگردانىام با تو هستم در فضاى بىكران * تا كجا اى آشنا مىخوانىام با تو هستم اى سكوت انتظار * من غريب غربتى طولانىام مىشوم از غصّه خالى ، گر كُنى * چشمهاى سبز خود ارزانىام انتظار تقديم به ساحت مقدّس امام زمان ( عج ) ساكت و آرام * خسته از غربت تنهايى خويش صبح هر آدينه * به تماشاى تو خواهم آمد همنفس با افق هر جمعه * و ز پس پنجرهء سبز اميد بازگشت از سفرى طولانى