سيد محمد باقر برقعى
568
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
انتظار فرجم خواهد بود * با تو اى واژهء پرمعنى عشق بازهم با تو غزل خواهم ساخت * غزل سبز بهار غزل فرقت يار * غزل غربت و شبهاى خزان كه به ياد تو سحر كردم و باز * شوق ديدار تو دلشادم كرد جمعهاى ديگر . . . باز * خبر از آمدنت نيست چرا ؟ نخوت باد خزان را بنگر * قلبها يخ زده است روح من پاييزى است * دستهايم بىروح گوئيا قسمت من نيست كه يك غمزه نگاه * به تماشاى گل ياس دمى باز كنم عاقبت خواهم مُرد * شبى از غصّه و غم . . . امّا نه پيرمردى مىگفت : * كه به همراه بهار امسال باز مىگردى باز * پس به اميد بهار به هواى نفس گرم نگار * بازهم با تو غزل خواهم ساخت بازهم با تو غزل خواهم خواند