سيد محمد باقر برقعى
555
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ابتداى كار ، آن شاه شهيد * روبهروى خيمهء زينب رسيد ماه بانوى حرم بيرون بيا ! * دختر تيغ دودم بيرون بيا ! خواهرم ! اين جنگ ، جنگى ديگر است * در طريق عشق ، خطّ آخر است يادگار مادرم ، زينب ، بيا ! * خواهر غم پرورم ، زينب ، بيا ! چونكه زينب ، اسم خواهر را شنيد * از نهانگاه حرم بيرون دويد در مقابل ديد اسب شاه را * بركشيد از سينه داغ آه را ديد زينب ، يادگار ذو الفقار * بار ديگر كرده عزم كارزار ناگهان سرتاسرش آتش گرفت * اشك در چشم ترش آتش گرفت زانوانش ناتوان ، خم شد ، نشست * پايههاى آسمان گويى شكست بر زمين دستى و دستى بر كمر * پا شد از نو زينب خونين جگر بر گل روى برادر رو نمود * گريه بر آن چشم و آن ابرو نمود به شكوه گيسوانت يا حسين ! * به دو قوس ابروانت يا حسين ! جان صد زينب به قربان سرت * يك تقاضا دارد از تو خواهرت مادر ما ، دختر ختم رسل * آنكه پرپر شد به تيغ غم چو گل چند دفعه لحظههاى آخرش * گفت با اين دختر غمپرورش زينب من ! در زمين كربلا * مىشود سر از حسين من جدا پيش از آنكه وقت را از كف دهى * بر گل افتد قد آن سرو سهى دست بگشا و گلويش را ببوس * آن گلوى غنچه بويش را ببوس جان صد زينب به قربان سرت * يك تقاضا دارد از تو خواهرت خم بشو ، قدرى الف را دال كن * زينبت را غرق عشق و حال كن اى به قربان قد و بالاى تو * خواهر محنت كش تنهاى تو خم بشو ، قربان عطر و رنگ و روت * تا ببوسم غنچهء ناز گلوت شد پياده از فراز قاچ زين * تكسوار عاشقى ، سلطان دين