سيد محمد باقر برقعى

556

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

خم شد و بازوى خواهر را گرفت * خواهر غم‌ديده را در بر گرفت آفتاب آمد قرين ماهتاب * گوييا گل شد هم‌آغوش گلاب دست دور گردن خواهر فكند * گريهء اهل حرم آمد بلند خواهرم ، زينب ، تو اى سنگ صبور ! * قد بكش ، بشكوه ، اى كوه غرور ! گرچه غمگينى ، به ظاهر شاد باش * مرهم زخم دل سجّاد باش اى زبانت ، ذو الفقار حيدرى * در نگاهت ، صولت پيغمبرى شانه‌هايت وارث حلم حسن * بعد از اين ، هستى رسول خون من تازه اين آغاز فصل عاشقيست * خواهرم ، كار تو اصل عاشقيست گر رسول خون من باشى ، خوش است * بازهم مجنون من باشى ، خوش است بازهم روشن‌ترين كوكب بمان * زينب من ! بازهم زينب بمان بعد از آن رو كرد بر اهل حرم * كاى عزيزان ، اهل بيت رنج و غم ! بانوان بىقرينه . . . الوداع * امّ ليلا و سكينه . . . الوداع موسم موعود پيغمبر رسيد * فصل سرخ سينه و خنجر رسيد * ماه بانوى حرم ، بيرون بيا ! * دختر تيغ دودم ، بيرون بيا ! ذو الجناح آمد چه زينى ، واژگون * ذو الجناح آمد ، چه يالى ، غرق خون ذو الجناح آمد ، نگاهش پرغبار * ذو الجناح آمد ، و ليكن بىسوار آنكه بر نى نور حق را منجليست * بىگمان رأس حسين بن عليّست سر نگو ، خورشيد روى نيزه رفت * جابه‌جا لرزيد پشت عرش هفت سر به روى نيزه ديدن مشكل است * خاصّه آن سر ، كه جگر گوشه دل است * آه از آن دم كه ميان قتلگاه * زينب آمد بر فراز نعش شاه تا به نعش بىسرش نزديك شد * آسمان در چشم او تاريك شد