سيد محمد باقر برقعى
525
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بال پرواز مرا از چه ببستى رفتى * مرغ پربستهء تو غرق تمنّاست هنوز همچو شمعى به رهت مانده وجودم همهشب * بنگر هستىِ جان ، شعله سراپاست هنوز هر سحر منتظرم ، از تو خبر نيست مرا * بر رخ گل بنگر « ژاله » فريباست هنوز گل نازپرور شكوه مكن ز هجر من ، اى سرو جان فداى تو * روز وصال مىرسد ، صبر بود دواى تو من به تو دل سپردهام ، بىتو چنين فسردهام * ليك تو هستىِ منى ، زندگىام براى تو تير نگه به من زدى ، عاشق خود بيا ببين * من همه سان كشيدهام ، جور زمان به پاى تو سوز نهان به ساز من ، نالهء بىنياز من * از برِ غم رها شوم ، گر شنوم نواى تو تاب من و توان من ، رفته به راهت اى صنم * والهء بىنصيب تو در طلب وفاى تو بر لب جوى زندگى ، عمر چنين هدر مده * من همه هجر مىكشم ، ملك يقين بهاى تو اى گل نازپرورم ، روز مرا سيه مكن * با تو بهار پُرگلم ، جلوهگرى سراى تو « ژاله » صفت به چهرِ گل صبحگهان نشستهام * ليك به باد مىروم ، گر نبود رضاى تو مايهء اميد عمريست عشق در دل رسوا نشسته است * اى مدّعى ! ببين كه چه زيبا نشسته است